">
|
درهم برهمه خلاصه نظر یادتون نره
|
|
|
|
||||
|
لیلی و مجنون
گله میکرد ز مجنون لیلی حیف از آن رابطه ی انسانی عشق وقتی بشود داتکامی نازنین خورده مگر گرگ ترا بهرت ایمیل زدم پیشترک به درک گر دل من غمگین است به درک رابطه گر خورده ترک آنقدر دلخور از این ایمیلم مرگ لیلی نت و مت را ول کن OFF کن کامپیوتر را جانم اگرت حرفی و پیغامی هست نامه یک حالت دیگر دارد خسته از font و ز formatشده ام کرد ریپلای به لیلی مجنون باشه فردا تلفن خواهم کرد هرچه گفتی که بکن خواهم کرد زودتر پیش تو خواهم آمد راست گفتی تو عزیزم لیلی نامه ای پست نمودم بهرت شعر از هادی خرسندی ![]() ![]() |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تفاوت پدر زن با مادر زن(خنده)
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقهاى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند. یکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخرى رسید. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. امّا داماد از جایش تکان نخورد. او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم. همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. فردا صبح یک ماشین بىامو کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت» |
|||||
|
|||||