تبليغاتX
(حامیان مردمی احمدي نژاد( یاران  عدالت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

بهترین ها در گرگان نت

سیاسی, اجتماعی,فرهنگی, مذهبی, عاشقانه
درهم برهمه خلاصه نظر یادتون نره

این عکس ها متفاوت هستن مبارزه با بد حجابی بخاطر جلو گیری از این کار هاست

 

 

پلیس و خانم های بد حجاب (طرح ارتقای امنیت اجتماعی)
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/28ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط gmail   | 

بنظر شما برای جلو گیری از این مسائل طرح بدیه

 

بقیه عکس ها تویه ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/28ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط gmail   | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/28ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط gmail   | 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/28ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط gmail   | 

 

 

 

ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟

امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد the mobile set is off .عشق بي پاسخ



ديروز خدا همراهمان بود

امروز تلفن همراه ...



ديروز پلاك ها آدرسي از بهشت ..
امروز همه آدرس ها گم.



ديروز زنده باد بسيجي، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است

امروز، نگاه زاده علاقه است، حجاب كيلو چند؟؟



ديروز، آهنگران، شجريان، صداي خاطره ها

امروز، جونيفر لوپز، انريكو، شكيلا



ديروز، آب و آيينه و قرآن، خدانگهدار.

امروز ، گود نايت، باي باي



ديروز جبهه، جنگ، كربلا

امروز، بزن به سيم آخر، ديوونه شو مثله ما



ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3

امروز 50 ميليارد باد هوا، خيالي نيست



ديروز ماشين اداره، بيت المال
امروز ماشين اداره، مال البيت



ديروز، پاي مصنوعي، دستان نا مرئي

امروز، اعتياد، هپاتيت،HIV



ديروز، نه شرقي نه غربي ...

امروز، تئوري قرص هاي اكستازي



ديروز سلام بر چشمان شيشه اي
امروز يك ميليون جراحي بيني، لنزهاي رنگي



ديروز آژير قرمز، اضطراب هاي زرد، انتظار هاي سپيد

امروز، عشق هايي كز پي رنگي بود......



ديروز سفر به چزابه، از كرخه تا راين، بوي پيراهن يوسف

امروز " توكيو بدون توقف "



ديروز، انبوه جانبازان شيميايي


امروز  راديو فردا، موج BBC



ديروز، غروب جمعه انتظار ..

امروز، غروب شد باز خيالت به سرم زد

 



ديروز، وضعيت زرد، آژير قرمز، خطر

امروز، كمر بند هاي لاغري بي خطر



ديروز، عشق، ايثار، فداكاري

امروز، بي خيال بابا بيا پارتي



ديروز، نخل هاي افسرده، زيتون هاي كال

امروز،CD جشن جديد استقلال



و امروز هنوز نسيم لبخند هاي بسيجي ما را به فردا اميدوار كرده

 

به نقل از: جبهه ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

دولت قبلي (رئيس جمهور سيد محمد خاتمي)

دولت نهم (رئيس جمهور بسيجي محمود احمدي نژاد)

 

آري به سادگي ميتوان گفت(هر دو رئيسند اما اين كجا وآن كجا)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

دستورالعمل برای گسترش "فرهنگ عفاف و حجاب" در ادارات

وزارتخانه‌های ایران موظف به ترویج "فرهنگ عفاف و حجاب" شده‌اند. وزارت كار باید زمينه‌هاى اختلاط زنان و مردان را در محيط‌هاى كارى از ميان بردارد و وزارت راه باید در جاده‌ها " تابلوهاي راهنما با محوريت عفاف " نصب کند.

همزمان با  اجرای طرح مبارزه با "بد حجابی" در ایران، اینک وزارتخانه‌ها نیز طی دستورالعمل‌هایی  موظف به ترویج  "فرهنگ عفاف و حجاب" شده‌اند. تمام نهادها باید کارمندان خویش را طبق این دستورالعمل‌ها انتخاب کنند. وزارت كار باید زمينه‌هاى اختلاط زنان و مردان را در محيط‌هاى كارى از ميان بردارد و وزارت راه و ترابری باید در جاده‌ها " تابلوهاي راهنما با محوريت عفاف "  نصب کند.

 

 شوراى فرهنگ عمومى كه رياست آن را صفار هرندى، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى بر عهده دارد، همزمان با شروع طرح مبارزه با بدحجابى، دستورالعمل‌هايى را به ادارات و سازمانهاى دولتى به منظور هماهنگى با اين طرح، ابلاغ كرده است.

 

شوراى فرهنگ عمومى ايران كه زيرمجموعه شوراى عالى انقلاب فرهنگى است طى ابلاغيه‌اى به وزارت كار، اين وزارتخانه را موظف كرده تا زمينه‌هاى اختلاط زنان و مردان را در محيط‌هاى كارى از ميان بردارد. 

 

طبق دستورالعمل جديد اين شورا، كليه ادارات موظفند زمينه اختلاط مردان و زنان را به حداقل برسانند. اين ابلاغيه، ادارات دولتى را موظف كرده تا چيدمان مبلمان ادارى را طورى طراحى كنند كه حدود شرعى بين زن و مرد رعايت شود و همچنين از به كارگيرى معمارى Open پرهيز كنند چرا كه اين نوع معمارى باعث اختلاط بيشتر زنان و مردان مى‌شود.

 

در بخش ديگرى از اين دستورالعمل كه به شهردارى‌ها ابلاغ شده‌ است، مقرر گرديده تا به جاى تبليغات تجارى در معابر و خيابانها كه چهره‌ها را با آرايش غليظ و ظاهرى غيراسلامى نشان مى‌دهند، از آيات و روايات دينى و فتاوى مراجع و وصيت‌نامه آيت‌الله خمينى استفاده شود.

 

مطابق اين ابلاغيه همچنين وزارت بازرگانى بايد بر شيوه تزئين ويترين مغازه‌ها و مانكنهاى مورد استفاده در بوتيكها نيز نظارت دقيق داشته باشد.

 

سازمان مديريت نيز مكلف است هنگام استخدام زنان، به اصل حجاب توجه جدى داشته باشد. بر اساس اين ابلاغيه نيروى مقاومت بسيج نيز مأمور پژوهش‌هاى آسيب‌شناسى در مورد بدحجابى شده است.

 

بنا به خبرگزاری فارس، در چهارچوب "طرح گسترش فرهنگ عفاف و حجاب" وزارت راه و ترابری  نیز " به نصب تابلوهاي راهنما با محوريت عفاف در جاده‌ها" موظف شده است  وزارتخانه یادشده نیز مانند سایر وزارتخانه‌ها موظف به ترويج فرهنگ عفاف در حوزه اداری و نظارت بر رعايت حجاب اسلامي توسط شاغلان در آن وزارتخانه‌ و ادارات تابعه در سراسر كشور شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

 

                                   

 

 

                                      

۸۲درصد دختران فراري نمي خواهند به خانه‌هايشان برگردند.  يك كارشناس مي گويد اين روزها فرار كودكان 8تا 17ساله از منزل يك اپيدمي شده است.  يكي ديگر از كارشناسان مي گويد آمار دقيق دختران فراري مشخص نيست.‌نيروي انتظامي اعلام كرده كه در سال ۸۴، حدود دو هزار و در سال ۸۵، 2300دختر دستگير شده اند كه بيش از 700نفر از آنها به بهزيستي تحويل داده شده اند. وي افزود: نيمي از دختران فراري سابقه فرار قبلي داشته اند و 82 درصد از اين افراد از برگشت به خانه خودداري مي كنند.

ميانگين سن فحشا در ايران 16سال است.
 
مدير كل دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي با تاكيد بر اينكه سن فحشا در ايران پايين است به تشكيل خانه‌هايي براي نگهداري دختران فراري اشاره كرد و افزود: در غير اين صورت آنها ناچارند در خيابان بمانند و گرفتار ناهنجاريهاي مختلف شوند.معتمدي افزود: 90درصد دختراني كه از خانه فرار مي‌كنند از خانواده‌هايي هستند كه در حال طلاق يا نابسامان هستند.
مديرمراكز نگهداري دختران فراري در تهران:سن دختران فراري به 9سال رسيده كه نشان از وضعيت بحراني دارد. وجود مراكز نگهداري دختران فراري باعث تشويق دختران به فرار از خانه و افزايش شمار اين دختران در تهران شده است. وي گفت معضل فرار دختران از جمله آسيبهاي اجتماعي است كه آينده و سرنوشت فرزندان برخي خانواده‌ها را با تهديد جدي مواجه كرده است.  و همچنین  اضافه نمود بر اساس آمار به دست آمده از دختران فراري در شهر تهران، ميانگين سن دختران فراري 9تا 17سال است كه نشان از وضعيت بحراني آن دارد.


نتايج يك پژوهش نشان ميدهد آمار فرار دختران از خانه 20برابر شده است.

بر اساس يك تحقيق ، در ايران تعداد دختران فراري در حال افزايش است به طوري كه تنها در 4ماه پاياني سال گذشته بيش از 60هزار دختر نوجوان فراري توسط نيروي انتظامي دستگير شده اند كه آمار واقعي بيش از اينهاست. در پژوهش انجام گرفته به آمار سازمان بهداشت جهاني اشاره شده است كه بر اساس آن سالانه بيش از يك ميليون نوجوان 13تا19ساله از خانه فرار مي كنند كه در اين ميان سهم دختران فراري بيش از پسران است. در اين طرح مطالعاتي سن دختران فراري در سال 1379 به 14/7 سال رسيده است. اين پژوهش فرار از خانه را يك معضل اجتماعي خوانده است زيرا اين امر زمينه ساز جرايمي چون فحشا، اعتياد، قاچاق مواد مخدر و سرقت است».
90درصد از دختران فراري به علت نداشتن سرپناه و حمايت، مورد تعرض جنسي قرار مي‌گـيرند. 
يك كارشناس آسيب‌هاي اجتماعي به خبرگزاري جمهوري اسلامي گفت: براساس نمونه آماري به دست آمده كه سن فرار دختران در شهر تهران 15سال است كه نشان از بحراني شدن اين آسيب دارد. او گفت: شكاف طبقاتي و پديده فقر، يكي از معضلات اساسي جامعه است كه عامل بسياري از بزهكاري‌ها و از جمله فرار دختران در جامعه است.  او  شمار دختران فراري را سيصد هزار نفر ذكر كرد.
 اگر مشكل اقتصاد در جامعه حل شود و جامعه به‌حدي از رشد و تكامل برسد كه گفتمان عدالت جنبه عملي پيدا كند و زير بناهاي اقتصادي به‌وجود آيد، ديگر چند ميليون معتاد، 300هزار دختر فراري و 25 درصد طلاق و. . ناامني اجتماعي را كه ناشي از فقر است نخواهيم داشت.


شمار دختران فراري 12درصد رشد داشته است.


آخرين آمارها نشان مي‌دهد كه شمار دختران فراري نسبت به سال گذشته از 1200تا 5000نفر در تهران به 1900تا6000نفر افزايش يافته و رشدي حدود 12درصد داشته است.
تنها در سه ماه نخست سال 80،65دختر فراري ،‌2190زن آسيب ديده تحويل مراكز بهزيستي شده‌اند.
در شش ماه نخست سال گذشته، اجساد 30زن و دختر فراري در مناطق مختلف تهران پيدا شده‌ است كه عاملان اين جنايت چهره‌هاي قربانيان خود را سوزانده‌اند تا قابل شناسايي نباشند.
82درصد از دختران فراري در مرداد و شهريور سال گذشته بين 16و 17سال سن داشته‌اند و 938دختر توسط مأموران نيروي انتظامي دستگير شده‌اند.‌

تنها مركز نگهداري از دختران خياباني تهران تعطيل شد .

معاون امور اجتماعي وفرهنگي شهرداري تهران بااين استدلال كه رسيدگي به آسيبهاي اجتماعي درحوزه وظايف شهرداري نيست ونگهداري بچه هاي ياد شده هزينه زيادي طلب مي كند . يكي پس ازديگري ، اقدام به بستن مراكز نگهداري بچه هاي خياباني كرد .
‌پس ازانتشار خبر تعطيلي خانه سبز كه مخصوص پسران بود ،اخيرا خانه ريحانه كه درآن عمدتا از دختران فراري نگهداي مي شد ، بسته شده است ...مسؤلان شهرداري درتوجيه عمل خود گفته اند نگهداري از هردختر، ماهانه 400 هزار تومان هزينه داشته است .

در تهران يك دختر هجده‌ساله كه از دست قاچاقچيان انسان گريخته بود جرياني از خريد و فروش دختران و قاچاق آنها به كشورهاي حوزه خليج فارس را فاش ساخت.
اعضاي يك باند كه با جمع‌آوري دختر بچه‌هاي سرگردان در شهر تهران آنها را مي‌ربودند و پس از گذشت چند سال به تجار ثروتمند كشورهاي خارجي مي‌فروختند، تحت تعقيب مأموران بسيج …قرار گرفتند.
دختر نوجواني به نام پري كه در اطراف ميدان معلم محله يافت آباد دستگير شده در بازجويي گفت:سالها قبل،پس از جدايي پدر و مادرم از يكديگر هركدامشان به طور جداگانه زندگي مستقلي را آغاز كردند ...‌خانه را ترك كردم و در خيابانها سرگردان شدم.‌پس از سه روز ... يك شب هنگامي كه در پارك ملت از شدت گرسنگي بي‌حال شده بودم، يك زن ميان‌سال به سراغم آمد و با بستن چشم‌هايم مرا به خانه‌اش برد.صبح زود وقتي كه به هوش آمدم حدود 19 دختر نوجوان كه همگي همسن خودم بودند را ديدم كه روي تختهاي مجزا و شيك كنار هم خوابيده بودند.‌... در آنجا دريافتم زني مرا از خيابان ربوده و به خانه‌اش آورده تا از من نگهداري كند و زماني كه سنم به 18 سال رسيد مرا به تجار ثروتمند بفروشد.
… مأموران نتوانسته‌اند خانه‌ايي را كه او چند سال در آن زنداني بوده و هم‌اكنون محل نگهداري دختران نوجوان براي فروش آنها به ثروتمندان است،‌كشف كنند.


خبرگزاري ايرنا نيز گزارش داد كه اين دختران را براي سوء استفاده به كشورهايي نظير قطر، كويت و دبي قاچاق مي‌كنند.


زنان خياباني و مسائل منكراتي …محصول يك شبه جامعه نيستند كه با بسيج يك شبه نيروهاي پليس و برخورد با آن حل شده و مرتفع گردند.
زنان خياباني و مسائل منكراتي در كنار مدهاي روزي كه از آن به تعبيري مفاسد اجتماعي ياد مي شود محصول يك شبه جامعه نيستند كه با بسيج يك شبه نيروهاي پليس و برخورد با آن حل شده و مرتفع گردند. زنان خياباني و دختران فراري و در يك دهه گذشته ما بودند كه اينك زخم آن به وضوح سرباز كرده است.
نيروي انتظامي چندين سال است كه دختران فراري را تحت تعقيب قرار ميدهد، سالهاست كه دختران و پسراني كه هيچ نسبتي با يكديگر ندارند و با هم بيرون آمده اند را باز خواست مي كند و همگي را تحويل محاكم دادگستري مي دهد، نتيجه سالها چنين برخوردي چه بوده است؟
شهريور گذشته دختري در يكي از شعب مجتمع قضايي اطفال پيش روي قاضي ايستاد كه براي نهمين بار متوالي بازداشت شده بود 6سال قبل از خانه گريخته بود و اينك 19ساله بود با 8بار سوءپيشينه كيفري80بار قبل به شلاق و حبس محكوم شده بود.

در جلسه‌ بررسي آسيبهاي اجتماعي در ايران اعلام شد آمار دختران فراري نسبت به سال 1365 حدود20 برابر شده است.در اين جلسه كه در تهران برگزار شده،‌يكي از كارشناسان  گفت : آمار دختران فراري نسبت به سال 1365 براساس گزارش هاي مسوولان حدود20 برابر شده است. او فقر و بيكاري والدين را يكي از دلايل اين معضل دلخراش اجتماعي دانست. 

در كشورهاي اروپايي بيش از 8 جرم وجود ندارد؛ در حاليكه در ايران بيش از 200 مورد از جرائم مختلف را شاهديم. روزانه بين پنجاه تا شصت دختر فراري در تهران شناسايي و دستگير مي‌شوند.
  شناسايي و جمع‌آوري روزانه 50تا60دختر فراري در تهران، در حالي كه منابع خبري غير رسمي از وجود بيش از 84هزار زن ويژه در اين شهر حكايت مي كنند، مي‌تواند بر نگراني اجتماعي دامن بزند كه آشنايي و همنشنيني اتفاقي اين دو قشر، قطعا آمار آسيب هاي اجتماعي را چند برابر خواهد كرد.
وي گفت: سالانه 12در صد بر تعداد دختران فراري در تهران افزوده مي‌شود و شمار دختران فراري در سال 80نسبت به سال گذشته از 1200تا 5000دختر فراري در تهران به 1900تا 6000نفر افزايش يافته است.
همچنين كارشناسان تعداد خانه هاي فساد را در شمال و شمال غرب تهران- كه از جمعيت و تردد كمتري برخوردار است-بين 70تا170خانه اعلام كرده اند.اين رقم در كل شهر تهران بين 200تا250خانه فساد برآورد شده است، ضمن اين كه شمار زنان خياباني و ساكن در اين خانه ها نيز هر سال بين 10تا 15در صد رشد دارد و طيف سني بيشتر آنان از 16تا 18سال متغير است.
مدير محور كودكان آسيب ديده در همايش آسيبهاي اجتماعي: آمار دختران فراري نسبت به سال گذشته ده درصد افزايش يافته است. 
مدير محور كودكان آسيب ديده همايش آسيبهاي اجتماعي گفت: شمار دختران فراري از 2 هزار نفر در سال ۸۴ به دو هزار و 200 نفر در سال ۸۵ رسيده است. … مراكز بازپروري و حمايتي در بهزيستي يا كانونهاي ذيربط نبايد حالت زندان و بازداشتگاه داشته باشند.
برخوردهايي كه براي دستگيري و ساخت پرونده براي دختران فراري و نگهداري آنها در بازداشتگاه‌ها و فضاهاي نامناسب صورت ميگيرد،بايد تغيير يابد.
آمار دختران فراري در اصفهان نسبت به سال گذشته دو برابر شده است.
روزنامه محلي ”نسل فردا“ چاپ اصفهان به نقل از رئيس سازمان بهزيستي در اين استان نوشت: مقايسه آمار سال 97 و 08 نشان ميدهد كه آمار دختران فراري در اين استان دو برابر شده است. وي مهمترين دلايل فرار دختران از خانه را طلاق، اعتياد، مشكلات خانوادگي، فرهنگي و اقتصادي ذكر كرده است. سن اين دختران بين 20تا 25سال اعلام شده است.
‌كارشناسان مسايل اجتماعي معتقدند درصورتيكه وضعيت معيشتي مردم بهبود نيابد، اين قبيل ناهنجاريهاي اجتماعي اجتناب‌ناپذير بوده و گسترش روزافزوني خواهد داشت


* این آمار تنها مربوط به استان تهران در سال ۱۳۸۵ است .!!!!

*درصورتيكه وضعيت معيشتي مردم بهبود نيابد، اين قبيل ناهنجاريهاي اجتماعي اجتناب‌ناپذير بوده و گسترش روزافزوني خواهد داشت!!!! با وجود همه ی این نا هنجاری ها و مشکلات اجتماعی که آمارش از حد تعادل یک جامعه هم تجاوز کرده ....به اندازه ی کافی فرصت داریم  فیلم ۳۰۰ را نقد کنیمُ ،  مردم را به دیدن فیلم اخراجی ها تشویق کنیم و ...شاید همه ی این مشکلات به خواست و قوه ی الهی یه روزی حل بشه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

مانتو ها متر میشوند چون اگر کوتاه باشند ممکن است سرکشی آزاد شود نگاه طغیان میکند
عینک ها نباید رنگی باشند ممکن است زندگی را زیباتر ببینی

خرمن زلفها باید سرپوش داشته باشند شاید فرهادها تیشه های

 نو بسازند و مجنون های قرن بیست و یک دوباره زاده شوند

اما با مانتوی بلندو گشاد
وبا چادر مشکی هم زندگی نمود چرا که هنوز نفس کشیدن آزاد است

 و هنوز شقایق هست و تا شقایق هست
زندگی باید کرد میتوان حتی برقع پوشید مانند زنان افغانی

و فکر کن که شاید عشق از میان برقع هاشان نیز
عبور کند شاید در خلوتگاه برقع را کمی بالا تر برد

به اندازه یک لبخند همراه یک هراس
و اگر عشق نباشد چه کسی گفته نمی توان زندگی کرد میشود

سنگ بود بی هیچ احساسی سنگ فخر نمی فروشد سنگ زندانی نمیشود

زندانی نمی کند سنگ عاشق نمیشود گریه نمیکند گریان نیز نمیسازد سنگ دلش نمی گیرد دل ندارد که بخواهد دلی ببرد به  رودخانه نیز نگاه نافرم نمی اندازد
سنگ آزاد آزاد است درد کوتاه کردن مانتوها نیست درد این نیست

 که همیشه بترسی تو را با دوست غیر هم جنست بگیرند چون زندگی بی عینک رنگی هم ادامه دارد راه خودش را پیدا می کند
درد این است از کنار هم میگذریم بی اعتنا و ساکت از کنار هم میگذریم و

در کنار هم راه نمی رویم
از هم دور می شویم و نمی اندیشیم شاید حرفی داشت حرفی نداریم و فریادهایمان را در قفس سکوت حبس نموده ایم نمیتوان اینگونه زندگی کرد چون ممکن است

 نفس را نیز در سینه حبس کنیم ممکن است نفس ها یادشان برود بالا بیایند ممکن است شقایق ها بمیرند درد ما هستیم که گم شده ایم درد اوست که با چادر مشکی اش فرمان میراند و شوخی تاریخ را از یاد برده است. آخ تاریخ تاریخ لعنتی کاش شوخی هایت را لحظه ای بر باد میسپردی ............


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

مانتو ها متر میشوند چون اگر کوتاه باشند ممکن است سرکشی آزاد شود نگاه طغیان میکند
عینک ها نباید رنگی باشند ممکن است زندگی را زیباتر ببینی

خرمن زلفها باید سرپوش داشته باشند شاید فرهادها تیشه های

 نو بسازند و مجنون های قرن بیست و یک دوباره زاده شوند

اما با مانتوی بلندو گشاد
وبا چادر مشکی هم زندگی نمود چرا که هنوز نفس کشیدن آزاد است

 و هنوز شقایق هست و تا شقایق هست
زندگی باید کرد میتوان حتی برقع پوشید مانند زنان افغانی

و فکر کن که شاید عشق از میان برقع هاشان نیز
عبور کند شاید در خلوتگاه برقع را کمی بالا تر برد

به اندازه یک لبخند همراه یک هراس
و اگر عشق نباشد چه کسی گفته نمی توان زندگی کرد میشود

سنگ بود بی هیچ احساسی سنگ فخر نمی فروشد سنگ زندانی نمیشود

زندانی نمی کند سنگ عاشق نمیشود گریه نمیکند گریان نیز نمیسازد سنگ دلش نمی گیرد دل ندارد که بخواهد دلی ببرد به  رودخانه نیز نگاه نافرم نمی اندازد
سنگ آزاد آزاد است درد کوتاه کردن مانتوها نیست درد این نیست

 که همیشه بترسی تو را با دوست غیر هم جنست بگیرند چون زندگی بی عینک رنگی هم ادامه دارد راه خودش را پیدا می کند
درد این است از کنار هم میگذریم بی اعتنا و ساکت از کنار هم میگذریم و

در کنار هم راه نمی رویم
از هم دور می شویم و نمی اندیشیم شاید حرفی داشت حرفی نداریم و فریادهایمان را در قفس سکوت حبس نموده ایم نمیتوان اینگونه زندگی کرد چون ممکن است

 نفس را نیز در سینه حبس کنیم ممکن است نفس ها یادشان برود بالا بیایند ممکن است شقایق ها بمیرند درد ما هستیم که گم شده ایم درد اوست که با چادر مشکی اش فرمان میراند و شوخی تاریخ را از یاد برده است. آخ تاریخ تاریخ لعنتی کاش شوخی هایت را لحظه ای بر باد میسپردی ............


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

مانتو ها متر میشوند چون اگر کوتاه باشند ممکن است سرکشی آزاد شود نگاه طغیان میکند
عینک ها نباید رنگی باشند ممکن است زندگی را زیباتر ببینی

خرمن زلفها باید سرپوش داشته باشند شاید فرهادها تیشه های

 نو بسازند و مجنون های قرن بیست و یک دوباره زاده شوند

اما با مانتوی بلندو گشاد
وبا چادر مشکی هم زندگی نمود چرا که هنوز نفس کشیدن آزاد است

 و هنوز شقایق هست و تا شقایق هست
زندگی باید کرد میتوان حتی برقع پوشید مانند زنان افغانی

و فکر کن که شاید عشق از میان برقع هاشان نیز
عبور کند شاید در خلوتگاه برقع را کمی بالا تر برد

به اندازه یک لبخند همراه یک هراس
و اگر عشق نباشد چه کسی گفته نمی توان زندگی کرد میشود

سنگ بود بی هیچ احساسی سنگ فخر نمی فروشد سنگ زندانی نمیشود

زندانی نمی کند سنگ عاشق نمیشود گریه نمیکند گریان نیز نمیسازد سنگ دلش نمی گیرد دل ندارد که بخواهد دلی ببرد به  رودخانه نیز نگاه نافرم نمی اندازد
سنگ آزاد آزاد است درد کوتاه کردن مانتوها نیست درد این نیست

 که همیشه بترسی تو را با دوست غیر هم جنست بگیرند چون زندگی بی عینک رنگی هم ادامه دارد راه خودش را پیدا می کند
درد این است از کنار هم میگذریم بی اعتنا و ساکت از کنار هم میگذریم و

در کنار هم راه نمی رویم
از هم دور می شویم و نمی اندیشیم شاید حرفی داشت حرفی نداریم و فریادهایمان را در قفس سکوت حبس نموده ایم نمیتوان اینگونه زندگی کرد چون ممکن است

 نفس را نیز در سینه حبس کنیم ممکن است نفس ها یادشان برود بالا بیایند ممکن است شقایق ها بمیرند درد ما هستیم که گم شده ایم درد اوست که با چادر مشکی اش فرمان میراند و شوخی تاریخ را از یاد برده است. آخ تاریخ تاریخ لعنتی کاش شوخی هایت را لحظه ای بر باد میسپردی ............


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

مامور نيروی انتظامی در حال مراقبت از دختری که  به خودروی انتظامی سوار شده است. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد
عکس از : مریم مجد
مامور نيروی انتظامی در حال مراقبت از دختری که به خودروی انتظامی سوار شده است. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد

مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به دختری درمقابل کلانتری نارمک در شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.
عکس از : مریم مجد
مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به دختری درمقابل کلانتری نارمک در شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.

مامور نيروی انتظامی در حال انتقال دختری به یکی از مراکز نیروی انتظامی در شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.
عکس از : مریم مجد
مامور نيروی انتظامی در حال انتقال دختری به یکی از مراکز نیروی انتظامی در شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.

مامور نيروی انتظامی در حال انتقال دختری به یکی از مراکز نیروی انتظامی در شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.
عکس از : مریم مجد
مامور نيروی انتظامی در حال انتقال دختری به یکی از مراکز نیروی انتظامی در شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.

مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در مقابل در یک فروشگاه لباس در شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.
عکس از : نیوشا توکلیان
مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در مقابل در یک فروشگاه لباس در شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.

مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در یکی از خیابان های شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.
عکس از : نیوشا توکلیان
مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در یکی از خیابان های شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.

مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در یکی از خیابان های شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.
عکس از : نیوشا توکلیان
مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در یکی از خیابان های شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.

مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در یکی از خیابان های شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.
عکس از : نیوشا توکلیان
مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در یکی از خیابان های شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.

مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در یکی از خیابان های شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.
عکس از : نیوشا توکلیان
مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در یکی از خیابان های شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.

مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در مقابل در یک فروشگاه در شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز شده است، به رغم برخی ديدگاه‌های مختلف درباره چگونگی اجرای اين طرح، همچنان ادامه دارد.
عکس از : نیوشا توکلیان
مامور نيروی انتظامی در حال تذكر به زنی در مقابل در یک فروشگاه در شهر تهران. اجرای طرح مبارزه با بدحجابی که از شنبه آغاز
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

 

قصه بچه بسیجی

 

یه روزی روزگاری

دو تا بچه بسیجی

نمی دونم کجا بود

تو فکه یا دوعیجی

 

تو فاو یا شلمچه

تو کرخه یا موسیان

مهران یا دهلران

تو تنگه حاجیان

 

تو اون گولوله بارن

کنار هم نشستند

دست توی دست هم

با هم جناق شکستند

 

با هم قرار گذاشتن

قدر هم را بدونن

برای دین بمیرن

برای دین بمونن

 

با هم قرار کذاشتن

که توی زندگیشون

رفیق باشن ولیکن

اگر یه روز یکی شون

 

پرید و از قفس رفت

اون یکی کم نیاره

به پای این قرارداد

زندیگیشو بزاره

 

سالها گزشت و اما

بسیجی هایه باهوش

نمی ذاشتن که اون عهد

هرگز بشه فراموش

 

یه روز یکی از اون دو

یه مُهر به اون یک داد

اون یکی بازرنگی

مهرگرف و گفت : ((یاد ))

 

روز دیگه اون یکی

رفت و شقایقی چید

برد و داد به رفیقش

صورت اون را بوسید

 

گل روگرفت و گفتش

((بسیجی دست مریزاد ))

قربون دستد داداش

گل روگرفت و گفت : ((یاد))

 

عکس های یادگاری

جوراب ها مردونه

سربند ها رنگارنگ

انگوشترو شونه

 

این میداد به اون یکی

اون یکی به این میداد

 ولی هرکی میگرفت

می خندید و مگفت ((یاد))

 

 

هی روزها و هفته ها

از پی هم می گذشت

تا که یه روز صدایی

این طور پیچید توی دشت

 

یکی نعره میکشید

((عراقی اومدن

ماسکها تونو بزارید

که شیمیایی زدن ))

 

از اون دوتا یکیشون

در صندوق را گشود

ماسک خودش بود ولی

ماسک رفیقش نبود

 

دستشو برد تو صندق

ماسک گازشو برداشت

پرید ، روصورت

دوست قدیمی گذاشت

 

همسنگر قدیمش

دست اونو گرفتش

هل داد به سمت خودش

نعره کشید و گفتش :

 

((چرا می خوای ماسکتو

رو صورتم بزاری

بذار که من بپرم

تو دوتا دختر داری ))

 

ولی اون اینجوری گفت:

((تورا به جان امام

حرف منو قبول کن

نگو ماسک رو نمی خوام ))

 

زد زیره گریه و گفت :

اسم امام ُ نبر

   ماسکو روصورت بزار

آبرو ما رو بخر

 

زد زیر گوشش و گفت:

کشکی قسم نخوردم

بچه چرا حالیت نیست

اسم امام رو بردم

 

ماسکو رفیقش گرفت

گاز توی سنگر اومد

وقتی می خواست بپره

رفیقشو بغل زد

 

لحظه های آخرین

وقتی میرفتش از هوش

خندید و گفت برادر

((یادم تورا فراموش ))

 

آهای آهای برادر                       

گوش بده با توهستم

یادت میاد یه روزی

باهات جناق شکستم

 

تویی گه روز مَرِّگت

توی خونه نشوندی

تویی که بعد چند سال

هیچی یادت نمونده

 

 

عکس های یادگاری

جوراب ها مردونه

سربند ها رنگارنگ

انگوشترو شونه

 

هر چی رو بهت میدم

روی زمین میندازی

میگی همش دروغ بود

((یاد)) نمیگی ، میبازی

 

ابوالفضل سپهر

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/21ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

 

اتل متل یه مادر :

اتل متل یه مادر

نحیف زار خسته

با صورتی حزین و

دستایه پینه بسته

 

بپرس ازش تا بگه

چه جور میشه سوخت و ساخت

با بیست هزار تومان پول

اجاره خونه پرداخت

 

اجاره های سنگین

خرج مدرسه ما

خرج معاش خونه

خرج دوای مینا

 

بپرس ازش تا بگه

چه جوری میشه جنگ کرد

یا اینکه بی رنگ مو

موی سیاهو رنگ کرد

 

بپرس از ش تابگه

چه جوری میشه جنگ کرد

با سیلی جای سرخاب

صورتا رو قشنگ کرد

 

وقتی که گفتند بابا

تو جبهه ها شهید شد

خودم دیدم یک شبه

چندتا موهاش سفید شد

 

می خوای بدونی چرا

نصف موهاش سفیده ؟

بپرس که بعد بابا

چی دیده ، چی کشیده !

 

یا میره دارو خونه

برایدوای مینا

یا که میره سمساری

یا هم بهشت زهرا (س)

 

یه روز به دنبال وام

مامان میره به بنیاد

یه روز به دنبال کار

پیر آدم درمیاد !

 

هر وقت به مامان میگم :

طعم غذات عالیه

مامان با گریه میگه :

جا بابات خالیه

 

بعضی روزا که توی

خونه غذا نداریم

غذای روز قبلو

برا مینا میذاریم

 

مینا با غم می پرسه :

غذا فقط همینه ؟

مامان باگریه میگه :

بابت کجاست ببینه ؟

 

وقتی که بیست میگیرم

میاد پیشم میشینه

نوازشم میکنه

نمره هامو میبینه

 

میگم : معلمم گفت

که نمره هات عالیه

مامان با گریه میگه :

((جای بابت خوالیه))

 

یه بار گفتم مامان جون

این آقا بقالیه

با طعنه گفت : ((تو خونه

جای بابت خالیه ؟))

 

تا حرف من تموم شد

بادس تو صورتش زد

با گیه گفت ای خدا

بی شرفی تا این حد ؟

 

میگم مامان راست بگو

اگه بابا دوست داشت

چرا ازت جدا شد ؟

پس چرا تنهاد گذاشت ؟

 

چشم میدوزه تو چشمام

لب می گزه ، می خنده

بیرون میره از اتاق

محکم درو میبنده

 

رفتم از لایه در

تویه اتاقو دیدم

صدایه گریه هاشو

از لایه در شنیدم

 

داشت با بابام حرف میزد

چشماش به عکس اون بود

انگار که توی گلوش

یه تیکه استخون بود

 

مرتضی جون میدونم

زنده ای و نمردی

بعده خدا و مولا

ماره به کی سپردی ؟

دست خوش آقا مرتضی

خوش به حالت که رفتی

ما اینجا مستا جریم

تو اون جا جا گرفتی ؟

 

خوستگاریم یادته ؟

چنتا سکه مهرمه ؟

مهریه مو کی میدی ؟

گره تویه کارمه

 

مهریمو کی میدی ؟

دخترمون مریضه

بیا ببین که موهاش

تند تند  داره می ریزه

 

مهریمو کی میدی ؟

اجاره خونه داریم

صاحب خونه میگفتش

دیگه مهلت نداریم

 

امروز که صاحب خونه

اومد برا اجاره

همسایمون و قتی گفت

(( مهلت بده نداره ))

 

یهو تو کوچه داد زد :

(( اینا همش بهون س

دّق اجاره داره

دردش اجاره خونه س

 

به من چه شوهرش رفت

یا که زن شهیده

خونه اجاره کرده

یا خونمو خریده ؟))

 

درد دل خستمو

فقط برا تو گفتم

چو از تموم مردم

(( به من چه )) میشنفتم

 

میگم اجاره داریم

خیلی مریضه بچه

سایه سر نداریم

همه میگن (( به من چه ))!

 

با آه خود به عکس

بابا جونم ، جون میده

چادرو ور میداره

مو هاشو نشون میده

 

صورتش میذاره

رو صورت شهیدش

بابام نگاه میکنه

به موای سفیدش

 

اشک مامان می ریزه

روی چشمای بابا جون

بابا گریه میکنه

برای غم های اون

 

بابا با چشماش می گه :

قشنگ مهربونم

همسر خوب و تنهام

غصه نخور میدونم

 

اتل متل یه مادر

نحیف زار خسته

با صورتی حزین و

دستایه پینه بسته

 

دستای پینه دارش

عجب حماسه سازه

دستایی که شوهرش

خیلی به اون می نازه

 

دستیی که پرچم

بابا رو ورمیداره

توی خزون غیرت

دستایی که بهاره

 

دستایی که عینهو

دست بابا میمونه

نمی زاره سلاح

بابام زمین بمونه

 

دستی که بچه ها شو

بسیجی بار میاره

بذر غیرت و ایمان

تو رو حشون می کاره

درسته که شوهرش

تو جبهه ها شهید شود

 

درسته که موی اون

بعد بابا سفید شد

اما خون بابا و

مو های سفید مادر من

وقتی با هم جمع شدن

سیلی زدن به دشمن

 

سرخی صورت اون

سرخی خون بابا ست

موی سفید مادرم

افتخار بچه هاست

 

ات متل یه مادر

خیلی چیزا رو میدونه

از بی مروتی ها

از بازی زمونه

 

باید فهمیده باشی

چه جوری میشه جنگ کرد

با سیلی جای سرخ آب

صورتا رو قشنگ کرد

 

باید فهمیده باشی

چه جوری میشه جنگ کرد

یا اینک بی رنگ مو

موی سیاهو رنگ

 

ای که در این حوالی

غربت مارو دیدی

صدای ناله های

مادرمو شنیدی

 

دست رو گوشات گذاشتی

چشماتو خیره کردی

زل زدی به مادرم

فکر کردی خیلی مردی

 

تــو کـه به زخم قلب

مامانم نمک گذاشتی

اگه مامانم بمیره

مادرمو تو کشتی

 

اگه بابام نبودش

هرچی داشتی میخوردن

مال ومنالکه هیچ

مادر تم میبردن

 

اگه مامانم بمیره

دق میکنم میمیرم

پیش خدا و بابام

من جلتو میگرم

 

شعر از ابوالفضل سپهر

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/21ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

برادرم  ، خواهرم

سنگر را پیدا بکن

جیره جنگی برادار

پوتین ها رو پا بکن

 

جبهه دیگه تمومه

فرهنگشه که اصله

از یه بیسیم یاد بگیر

سیم نداره و وصله

 

جداً ببین یه بی سیم

با اینکه سیم نداره

چه جوری وصلِ خطه

همش آتیش میباره ؟

 

زمین همون زمینه

اما باید رفت جلو

نه اینکه روی زمین

نشست یا شد وِلو

 

هر نفری توخط

اسمحه بر میداره

تدارک سینفر

پشتیبانی شو داره

 

هرکدوم از سی نفر

کارشو انجام نده

لنگ میمونه کاره جنگ

ضرر ها صد درصده

 

شهید یه روز می جنگید

امروز رفته تو جاشی

باید تو فکر و  عمل

ادامشون تو باشی

 

اگر می خواهی راهشون

داشته باشه ادامه

این را بدون که دنیا

فقط برات یه دامه

 

دل اگر کندی ازَش

راحت ازش گذشتی

مثل مسافر شدی

دور خودت نگشتی

 

دنیا اسیرت میشه

میشی شکل شهیدا

اونوقت ، ادامه می دی

راهو مثل شهیدا

 

اگر مسافر باشی

جا تو دنیا نگیری

بزرگ میشی ، توری که

تو دنیا جا نگیری

 

بزرگ بودن توری که

جا ، تو دنیا ، نگیری

اونهایی که کوچیکن

تو این دنیا رسیدن

 

اسیر یه لقمه نون

غافل از اوستا کریم

تو چشم و هم چشمی یا

حتی میشن ... بگذریم

 

ومهم تر اینکه ابلفضل سپهر میگوید

کوه پرسید ز رود

زیر این سقف کبود

راز ماندن در چیست ؟

گفت : در رفتن من

کوه پرسید و من ؟

گفت : در در ماندن تو

بلبلی گفت : ومن ؟

خنده ای کرد و گفت :

در غزل خوانی تو

آه از آن آبادی

که کوه در آن رود ،

رود ،  مرداب شود ،

و بلبل درآن سرگشته سرش رابه گریبان ببرد و نخواند دیگر

من و تو ، بلبل و کوه و رودیم

راز ماندن جز، در خواندن من،ماندن تو ، رفتن یاران سفر کردیمان نیست ، بدانی

ابوالفضل سپهر

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/21ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

عکس هایی از شهید مسلم حیدری

فرمانده شهیدی که هرگز از وی نامی برده نشد

فرمانده گروهان گردان های امام حسن (ع) و امام حسین (ع)

              

***************************************

                      

 

     **************************************

                 

***************************************

                     

****************************************

                   

********************************************

              

*********************************************

      

     ***************************************  

                      

*****************************************

          

****************************************** 

                     

******************************************  

          

****************************************** 

          

******************************************           

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/12ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

جمعه

جمعۀ ساکت

جمعۀ متروک

جمعۀ چون کوچه های کهنه ، غم انگیز

جمعۀ خمیازه های موذی کشدار

جمعۀ بی انتظار

جمعۀ تسلیم

·                 

خانۀ خالی

خانۀ دل گیر

خانۀ در بسته بر هجوم جوانی

خانۀ تاریکی و تصویر خورشید

خانۀ تنهایی تفاّل و تردید

خانۀ پرده ، کتاب ، گنجه ، تصاویر

·                 

آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت

زندگی من چو جویبار غریبی

در دل این جمعه های ساکت متروک

در دل این خانه های دل گیر

آه چه آرام و پر غرور گذر داشت .........

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط gmail   | 

از خرابات عشق

مــــــا ز خـــرابـــات مـــسـت اَلــست آمـــــدیــم ********** نـام بـلی چـون بـریـم ؟ چـون همــه مست آمـدیــم

پیش از مــا جـــان مــا خـورده شـرابــی الست ********** مــــــا هــــم زان یـــک شــــراب ، اَلـسـت آمــدیــم

خاک بُد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت ********** مــا هـمــه زان جـرعـه دوسـت بــه دسـت آمـدیــم

ســاقـی جــام اَلست چـون «وسقاهـم» بـگـفـت ********* مــــا ز پـــــی نـیـسـتــی عــــاشـق هـســت آمــدیـــم

دوست بـه چــل بـامـداد در گـل مـا دست داشت ********* تـا چـو گـل از دست دوست دست بـه دست آمـدیـــم

شست در افـکـنـد یــار بــرسـر دریــای عـشـق ********** مـــا ز پــی چــل صـبـاح جـمـله بــه شست آمـدیــم

خـیـز دلا مـسـت شــو از مـی قــدسـی از آنـک ********** مـــا نـــه بـدیـن تـیـره جــای بـهــر نـشست آمـدیــم

گـــوهـر عـطّــار یــافـت قـدر بـلـنـدی ز عـشـق ********** گـــــرچــه ز تــأثیر جـسم جــوهــر پـشـت آمــدیـــم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط gmail   | 

باغ

شاخه های بیرون آمده ی یک درخت

از نرده های آهنین یک باغ

                     به من آموخت که:

حتی باغ

                              جایی است که

درختان

آزادی ازآن را

                                 پای در گل

                           به انتظار نشسته اند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط gmail   | 

اگـــر دل دلـیـل اســت .....

ســــراپـا اگــر زرد و پـژمرده ایــم ******************** ولـــــی دل بـــه پـاییـز نسـپــرده ایــم

چــــو گـــلدان خــالـی لــب پنجـــره ******************** پــر از خـاطـرات تـرک خورده ایــم

اگـــر داغ دل بــود ، مـا دیـده ایــم ******************** اگـــر خـون دل بـود ، ما خورده ایـــم

اگـــر دل دلـیـل اسـت ، آورده ایــم ******************** اگـــر داغ شـرط اسـت مــا بـرده ایــم

اگــر دشنیه دشمنــان ، گــردنیـم ! ******************** اگــــر خـنجــر دوسـتـان ، گََََََُــرده ایـــم

گـــواهی بخـواهـیم ، اینک گـواه : ******************** هـمین زخـمهایتی کــــه نـشـمـرده ایــم

دلـی سـر بلند و سری سر بـه زیر ******************** از این دست عمری به سر برده ایــــم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط gmail   | 

از كجا آغاز كنم

 

بيان قصه اي كه گوياي عظمت و شكوه يك
عشق باشد قصه عشقي شيرين كه از دريا كهنسارتر است .......
حقيقتي ساده از عشق ،عشقي كه او برايم به ارمغان اورد ، او به دنياي خالي من مفهوم بخشيد او روح مرا از عشقي والا و بيكران سرشار مي سازد انگونه كه مي دانم به هر كجا روم هرگز تنها نخواهم بود با وجود او چه كسي مي تواند تنها باشد راستي اين عشق تا چه هنگام دوام خواهد داشت ايا مي توان عمر عشق بامبناي روز و ساعت نسنجيد اكنون جوابي ندارم اما همينقدر مي دانم كه به او نيازمندم و دوستش دارم.

بارها به تو مي انديشم به توئي كه هرگز به من نمي انديشي به تو ..به تو كه حتي لحظه اي فكر كردن به من برايت ازار دهنده هست . بارها با لالايي عشق پلك بر هم نهادم و شب را با سفره دنياي طلايي خيال و انديشه تو سر كردم .
كلبه كوچك قلبم را ترك كردي و به تمام هستي و نيستي ام پشت پا زدي به شوق ديدار دوباره بارها به روياي تو فرو رفتم سوگند خوردم تا قلبم را به ديگري نسپارم و به انتظارت هر روز اشك چشمم را بريزم من عهد كردم با تو باشم با تو بخندم با تو بگريم با تو بگويم با تو باشم تنهاي تنها دور از ريا و زشتي.

محبوبم همدم روزهاي تنهاييم بلبلي هستي در باغ من.....دوستي هستي در كنارم و سلام مرا كه از اعماق وجودم و قلبم بر ميخيزد پذيرا باش نازنينم اگر مي توانستي احساس كني كه چگونه تو را دوست دارم و روح تو را مي ستايم و جسمت را غالب زيبايي مي دانم . عزيزم عشق حقيقي تو در قلب من جاي دارد هر زيبايي كه مي بينم و هر گاه در جايي لطف و صفا حس مي كنم به ياد تو مي افتم همه انهايي را در تو خلاصه مي كنم و مي خواهم اسماني كه در بالاي سر خود مي بينم فداي اسماني كه در چشم توست كنم ..
با خروشيدن ابشاران عشق و محبت تو در وجودم تجلي مي كند و با هر نسيمي كه مي وزد گل عشق تو سرمست كننده تر مي گردد و پرشكوهتر جلوه مي كند اگر انجه را در فكر داشتم برايت مي نوشتم صدها كتاب مي شدولي انچه را در دل دارم برايت بگويم چند كلمه بيش نيست

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/01ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط gmail   | 

گامهايي براي دوست داشتني شدن !


گام 1 - از انتقاد بيجا ، سرزنش مداوم و گِله و شکايت بپرهيزيد.

گام 2 - در ارزيابي هاي خود صادق و بي ريا باشيد.

گام 3 - ديگران را دوست بداريد و به آنها علاقه مند شويد.

گام 4 - خواسته هاي ديگران را   درک کنيد .

گام 5 - هميشه لبخند را زينت چهره خود کنيد.

گام 6 - به خاطر داشته باشيد نام هر شخصي زيباترين نت موسيقي اوست ؛ پس ديگران را به نام صدا بزنيد و با او احساس نزديکي کنيد .


گام 7 - شنونده خوبي باشيد و ديگران را تشويق کنيد که درباره خودشان و علاقه منديهايشان حرف بزنند .

گام 8 - در جهت علايق ديگران سخن بگوييد .

گام 9 - اين باور را به ديگران القا کنيد که قدرت زيادي دارند و براي خود کسي هستند، و در انجام اين کار نهايت صداقت را داشته باشيد .

گام 10 - هميشه براي اين که بهترين نتيجه را از بحث و مجادله بگيريد، سعي کنيد از شرکت در آن بپرهيزيد .

گام 11 - به عقايد ديگران احترام بگذاريد و هرگز از عبارت « تو اشتباه مي کني » استفاده نکنيد .

گام 12 - اگر خطايي از شما سرزد، با قاطعيت به آن اعتراف کنيد و اعتماد به نفس داشته باشيد و بدانيد که « انسان جايز الخطاست » .

گام 13 - هميشه صحبت هاي خود را دوستانه آغاز کنيد .

گام 14 - به گونه اي رفتار کنيد که هميشه ديگران تأييدتان کنند .

گام 15 - سعي کنيد از راه هاي مناسبي براي کسب آرامش استفاده کنيد تا ديگران براي شريک شدن در آرامشتان به سوي شما بيايند .

گام 16 - اجازه بدهيد هميشه ديگران بيش از شما صحبت کنند .

گام 17 - خالصانه به هر اتفاقي از ديد ديگران نگاه کنيد و تک محور نباشيد .

گام 18 - باورها و علايق سايرين را همانگونه که هستند بپذيريد چرا که هرکس از ديد خود بهترين است .

گام 19 - همواره به سوي انگيزه هاي بهتر و قوي تر برويد، تا بهترين باشيد .


و بالاخره گام آخر ؛

همواره باورهايتان را پيش روي خود مجسم کنيد و چالش هاي زندگي را با آغوش باز پذيرا شويد تا براي ديگران يک نمونه و الگو باشيد

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/01ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط gmail   |